تبليغاتX
تنها در غربت - ای که تو را ...

تنها در غربت

ای که تو را ...

ای که تو را نیست به من هیچ امیدی

من به تو مشتاق تر از نور و سپیدی

ای که تو را نیست بها جز گل خورشید

من به تو نزدیک و توام دور و بعیدی

ای که به برق نگهت سوخت درختم

برگ چمن بودم و رگبار رسیدی

آه نصیبم شد از آوازه رویت

ماه درخشیدی و مهتاب دمیدی

برگ دلم سرخ شد افتاد به پایت

خرد شد و بانگ دلم را نشنیدی

من زتو ای دوست به ایهام رسیدم

هیچ نبودم که توام هیچ ندیدی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 17:27  توسط پویا  |