تبليغاتX
تنها در غربت - شوکا

تنها در غربت

شوکا

زمین جسم من در کام گنجشکیست بی پروا

که می بلعد وجودم را

دریغا نغمه ای از ساز تاریکم

زمستانی نگاهت را

نمی خواهم بهاری من

سراسر عشق تو پژمرد در قلبم

گلويم خسته از فرياد:

برو ايمان من افتاده در پايت

دگر چيزي ندارم وقف بيماري

صدايم ميزند شوكا:

علف ديگرنمي خواهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 18:38  توسط پویا  |