ای که تو را ...
ای که تو را نیست به من هیچ امیدی
من به تو مشتاق تر از نور و سپیدی
ای که تو را نیست بها جز گل خورشید
من به تو نزدیک و توام دور و بعیدی
ای که به برق نگهت سوخت درختم
برگ چمن بودم و رگبار رسیدی
آه نصیبم شد از آوازه رویت
ماه درخشیدی و مهتاب دمیدی
برگ دلم سرخ شد افتاد به پایت
خرد شد و بانگ دلم را نشنیدی
من زتو ای دوست به ایهام رسیدم
هیچ نبودم که توام هیچ ندیدی
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 17:27  توسط پویا
|
